تبليغاتX
::. یه چیزی رو میدونی؟؟ .::

دوست دارم خیلی...

................................................................................................................ .................................................................................................... > ..................................................music& amare bazdid............................................
>

...............................................................................................................................

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

شهریور 1388
شهریور 1386
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 
 

 
 

: طراح قالب

 

 
 
به امیداینکه ان روزها دیگر نیایند...

چند روزی بود که هوای دلمون بارونی شده بود ،خورشید دلمون غروب کرده بود،اون روزا از همه روزا دلگیرتر بودن!چون روزای جدایی قلبامون بودن!ولی اونا اشتباه میکردن چون دلای ما هیچ وقت از هم جدا نمیشن مگه نه؟

اون روزا وقتی تنگ غروب از پنجره ی دلم به پاییزی شدنش نگاه میکردم ،وقتی دیگه تورو توش نمیدیدم،دلم بدجوری می لرزید!

دعا دعا میکردم که یه بارون بهاری بیاد و غما رو با خودش ببره تو جوی همه کینه های از بین رفته!       

دعا دعا میکردم بعد این بارون خدا تورو به عنوان خورشید دلم بکاره  اونجا و بعدش هم یه رنگین کمون توش بذاره ،یه رنگین کمون که از خوشگلی واسه اسمون تازگی داشته باشه!

از خدا خواستم که اونوقت تو دست ببری به رنگ عشق و یه گل رز بهم هدیه بدی و دیگه به رنگ تنفر هیچ توجهی نکنیم!

خدایا هزار هزار بار ازت ممنونم که وقت تنهایی به درد و دل هام گوش دادی و اونها رو برام مستجاب کردی!

 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384 توسط علیرضا و آیناز  |   |  ارسال به دوستان
 
اپدیت نیست... درد دل منه...

سرد سرد،هوا پر از سوز شده ...

از ماشین پیاده می شوم. به گوشه ای می روم و های های گریه می کنم.180 کیلومتر راه را طی کرده ام که تنها گریه کنم.در شهر، دیگر جایی نیست که برای یک دم هم که شده ،بتوانی تنها باشی و مطمئن از اینکه کسی نگاهت نمی کند.1 ساعت....2ساعت......اکنون صبح شده و چشمانم خیس از اشک .هر چه با خود فکر می کنم که علت گریه ام چه بوده،دلیل خاصی پیدا نمی کنم.دلم پر است،نه از این و آن،بلکه احساس می کنم لازم است.مطمئن نیستم که این حالت مخصوص من است یا اینکه همه به آن دچار می شوند،یا حداقل عده ای.اگر همه این گونه اند،به کجا می روند؟خلوت تنهاییشان کجاست؟ می توانم حدس بزنم که هر کسی در این دنیا نیاز دارد که مواقعی تنها باشد.تنهای تنها...جایی که مطمئن باشد جز خدایش هیچ کس وجود ندارد.

خلوت تو کجاست؟ اگر احتیاج به گریه داری،کجا می روی؟

منتظرم......

دلم گرقته است.....

دلم....

| +| نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384 توسط علیرضا و آیناز   |  ارسال به دوستان
 



All Rights Reserved

................... .................................................................................................